پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
داستان کوتاه یه لنگه کفش
نوشته شده در یکشنبه 06 مهر 1393
بازدید : 841
نویسنده : khandehdooni

داستان کوتاه یک لنگه کفش , داستان کفش

به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد

مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند

پیرمرد خیلی سریع لنگه ی دیگر کفشش را به بیرون از پنجره ی قطار انداخت.همه تعجب کردند!

 

بقیه در ادامه ی مطلب


 

داستان کوتاه یک لنگه کفش

 

داستان کوتاه یک لنگه کفش , داستان کفش

 

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت

 

به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد

 

مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند

 

ولی پیرمرد بی درنگ لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت

 

همه تعجب کردند

 

پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود

 

ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد ، چه قدر خوشحال خواهد شد

 

نتیجه داستان : ببخشید و لبخند بزنید تا بتوانید راحت تر فراموش کنید

 




مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران